آصف حاجی زاده
مقدمه
در رابطه با «پيدايش ناسيوناليسم » به نظر ميرسد پيش از آنكه ناسيوناليسم يك « پديدة تاريخي» باشد بيشتر يك مفهوم « تحليلي » است ناسيوناليسم غالباً در رابطه با دو قرن اخير ديده ميشود و اگر به عقبتر از آن نيز مراجعه ميشود به اين خاطر نيست كه در گذشته پديدهاي بنام ناسيوناليسم وجود داشته است بلكه بيشتر به اين خاطر است تا بر روي بعضي پديدههاي تاريخي تاكيد گردد كه بعنوان مصاديق و محرك ميتواند كار برد داشته باشد در بررسي پيدايش ناسيوناليسم نميتوان به زمينههاي عيني و ذهني مشخص كه پديدار كنندة ناسيوناليسم باشد اشاره كرد بلكه ناسيوناليسم پديدهاي « مستحدثه » ميباشد كه در شكل گيري و بوجود آوردن آن و روح بخشيدن به آن از بعضي عناصر تاريخي و طبيعي اجتماعي استفاده ميشود شايد بر بعضي از عناصر مصطلح در مفهوم ناسيوناليسم همچون ملت، زبان، تاريخ و ... انگشت گذشته و بگويند چگونه ميتوان از تاريخي بودن چنين عناصري صرفنظر كرد ؟ بديهي است كه چنين عناصري در روند طبيعي حيات انسانها وجود داشته و قابل انكار نيست اما اهم مطلب در اين است كه اين عناصر در يك فضاي «روش شناختي» و « معرفتي » تحت منطق اساسي « تضاد» و « تمايز» از كيفيت جديدي برخوردارگرديده است شكسته شدن شموليت كليسا و پاپ بر اثر قضايايي چند و واژگوني عبارت مسيحي آلماني، مسيحي فرانسوي و ... به آلماني مسيحي و فرانسوي مسيحي و ... و عطف توجه به گرايشات قومي و تلاش براي بيان و ترجمه كتب و تعاليم ديني به زبانهاي بومي كه چهرة بر جسته و تاريخي آن را در قالب « ژان هوسي » ميتوان مشاهده كرد، از اين قبيل ميباشد...